چینشناسی، توسعه و فرصتهای راهبردی برای ایران
تجربه سفرهای رسمی به چین
تاکنون سه سفر به چین داشتهام؛ سفری برای حضور در نمایشگاه اکسپوی شانگهای، سفری کاری به دعوت وزارت بازرگانی وقت ایران، و سفری در دوره نهم مجلس برای حضور در اجلاس حزب کمونیست چین با احزاب مختلف. در این سفرها، علاوه بر آشنایی با شهرهای مختلف، یک نکته مهم روشن شد: طرف چینی برای نهادهایی مثل مجمع تشخیص مصلحت نظام، جایگاهی جدی و متناظر با ساختارهای سیاستگذاری خود قائل است. این نشان میدهد که چین در تعاملات سیاسی، فقط به حزب یا دولت نگاه نمیکند، بلکه ساختارهای اثرگذار هر کشور را هم بهدقت میشناسد.
تحول اقتصادی چین در چهار دهه گذشته
چین در حدود چهار دهه اخیر مسیر اقتصادی بسیار منسجم و هدفمندی را طی کرده است. اقتصاد آن بهتدریج بازتر شد، سرمایهگذاری خارجی را پذیرفت و به شرکتهای بینالمللی اجازه داد در چارچوب سیاستهای مشخص وارد اقتصاد کشور شوند. همین تغییرات باعث شد اقتصاد چین از حالت ایستا خارج شود و به یکی از موتورهای اصلی رشد جهانی تبدیل گردد. طبق این تحلیل، چین در دورههایی رشد اقتصادی بسیار بالایی، حتی تا ۱۲ و ۱۵ درصد، تجربه کرده و اکنون هم با نرخ رشد قابل توجهی در مسیر پیشرفت قرار دارد.
برنامهریزی برای ریشهکن کردن فقر
یکی از نمونههای مهم موفقیت چین، برنامهریزی برای کاهش فقر است. در دورهای که این کشور با فقر گسترده روبهرو بود، دولت چین تصمیم گرفت جمعیت فقیر خود را در یک برنامه پنجساله به صفر برساند. در روایت مطرحشده، این هدف نهفقط روی کاغذ ماند، بلکه تا حد زیادی محقق شد. این موضوع نشان میدهد که سیاستگذاری در چین صرفاً شعاری نیست، بلکه بهصورت اجرایی، مرحلهبهمرحله و با پیگیری دقیق انجام میشود.
نقش نظام حکمرانی و حزب کمونیست
نکته کلیدی دیگر، نقش ساختار حکمرانی چین است. در این کشور، فرد مهم است، اما اصل ماجرا سیستم است. رهبر چین همزمان چند جایگاه اصلی را در اختیار دارد، اما آنچه سیاستها را پیش میبرد، سازوکار نهادی و سازمانیافته کشور است. حزب کمونیست چین نیز ساختاری عظیم و منظم دارد و عضویت در آن نیازمند عبور از مراحل و آموزشهای مشخص است. این حزب در همه سطوح کشور، از مرکز تا روستا و حتی کارخانهها و کارگاهها، حضور تشکیلاتی دارد. نتیجه این ساختار، کنترل بهتر منابع، کاهش اتلاف ظرفیتها و تداوم سیاستهای کلان است.
ضرورت چینشناسی برای ایران
ایران برای تعامل درست با چین باید «چینشناسی» را جدی بگیرد. یعنی صرفاً به شعارهای کلی اکتفا نکند و راهبردها، منطق تصمیمگیری، جایگاه جهانی و شیوه نفوذ چین در مناطق مختلف را بشناسد. برای نمونه، چین در آفریقا سرمایهگذاری گسترده کرده و تقریباً با همه کشورهای آن قاره رابطه سیاسی و اقتصادی دارد. همچنین روابط اقتصادی چین با آمریکا و اروپا بسیار گسترده است. این یعنی چین یک بازیگر معمولی نیست، بلکه قدرتی است که با برنامه جهانی حرکت میکند.
جایگاه ایران در راهبرد چین
ایران میتواند یکی از مهمترین مسیرهای تحقق سیاستهای چین باشد. مسیر تاریخی جاده ابریشم، چه در شکل زمینی و چه دریایی، ایران را به نقطهای طبیعی برای اتصال چین به غرب و همچنین به مناطق دیگر جهان تبدیل میکند. ایران از نظر جغرافیایی، اگر در شرایط امن و باثبات باشد، میتواند یک کریدور مهم برای تجارت و توسعه روابط چین باشد. بنابراین، تعامل با چین فقط یک رابطه دوجانبه نیست، بلکه میتواند در چارچوب جایگاه ژئوپلیتیکی ایران تعریف شود.
استقلال ایران و تعامل راهبردی با چین
در عین حال، همکاری با چین نباید به معنای وابستگی باشد. شعار «نه شرقی، نه غربی» هنوز یک اصل راهبردی برای ایران است و معنایش استقلال از هر قدرت خارجی است. با این حال، استقلال با رابطه راهبردی منافات ندارد. چین نیز برخلاف آمریکا، رفتار آشکارا استعمارگرایانه نداشته و همین موضوع امکان تعامل بلندمدت را بیشتر میکند. بنابراین، ایران میتواند از ظرفیت چین بهره ببرد، بدون آنکه وابسته شود.
ظرفیتهای اقتصادی، صنعتی و نظامی چین
چین امروز از نظر سرمایهگذاری، فناوری، تولید و قدرت نظامی یکی از بزرگترین بازیگران جهان است. این کشور میتواند دهها و حتی صدها میلیارد دلار در پروژههای خارجی سرمایهگذاری کند. همچنین بسیاری از شرکتهای بزرگ غربی در چین فعالاند و بخش مهمی از کالاهای جهانی در آنجا تولید میشود. از سوی دیگر، نیروهای مسلح چین فقط نقش دفاعی ندارند و در پروژههای عظیم عمرانی نیز بهکار گرفته میشوند؛ مانند ساخت بزرگراهها، سدها و پلهای بزرگ. این مدل، نمونهای از استفاده از ظرفیت نظامی در زمان صلح برای توسعه ملی است.
ضرورت اقدام عملی در روابط ایران و چین
روابط ایران و چین نباید در حد امضا و شعار باقی بماند. هرچند توافق ۲۵ ساله میان دو کشور وجود دارد، اما هنوز به نتایج ملموس و گسترده نرسیده است. برای پیشبرد این رابطه، یک مرکز تخصصی، تیم کارشناسی قوی و پیگیری مستمر لازم است. در غیر این صورت، فرصتهای بزرگ اقتصادی و سیاسی از دست میرود. همچنین تأخیرهای گذشته در تبدیل پیامهای سیاسی به روابط عملی، از نظر این تحلیل یک خطای راهبردی بوده است.