از تعامل مقطعی تا شراکت راهبردی با چین
پیشینه و سطح تعاملات ایران و چین
در دهه گذشته، بهویژه در ۱۰ تا ۱۲ سال اخیر، میان مجمع تشخیص مصلحت نظام و نظام حکمرانی چین ارتباطاتی در سطوح مختلف شکل گرفته است. این ارتباطات فقط در حد دیدارهای مقطعی نبوده، بلکه در سطح دبیر، اعضای مجمع و برخی چهرههای فعال در حوزه چین نیز پیگیری شده است. از آنجا که حزب کمونیست در چین نقش اصلی را در سیاستگذاری و هدایت حکمرانی بر عهده دارد، این جمعبندی شکل گرفته که اگر قرار است روابط ایران و چین عمق پیدا کند، باید در همین سطحهای مؤثر و تصمیمساز دنبال شود.
ضرورت چینشناسی دقیق
بدون شناخت عمیق از نظام حکمرانی چین نمیتوان انتظار داشت روابطی مؤثر و نتیجهبخش شکل بگیرد. شناخت چین فقط به معنای آشنایی کلی با اقتصاد یا سیاست خارجی آن کشور نیست؛ بلکه باید ساختار تصمیمگیری، منطق حکمرانی، جایگاه بازیگران مؤثر و نگاه چین به نظام بینالملل بهدقت فهم شود. اگر این شناخت وجود نداشته باشد، روابط دو کشور سطحی و روبنایی میماند و در نهایت این پرسش پیش میآید که چرا به نتایج مطلوب نرسیدهایم. از همین رو، هم در سطح سیاستگذاری و هم در سطح اجرا، چینشناسی دقیق بهعنوان یک ضرورت راهبردی مطرح شد.
گفتمان مشترک، پیششرط ادبیات مشترک
پیش از شکلگیری ادبیات مشترک، باید به گفتمان مشترک رسید. یعنی دو طرف باید درک نسبتاً همسطح و قابلفهمی از موضوعات کلیدی داشته باشند تا بتوانند درباره همکاریهای واقعی گفتوگو کنند. تجربه ارتباط با طرفهای چینی نشان میدهد که نگاه آنها به نظام بینالملل با نگاه ایران یکسان نیست. چینیها بهطور کلی تلاش میکنند از نظم موجود جهانی، بهویژه نظم مبتنی بر سازمان ملل متحد، استفاده کنند؛ مگر آنکه موضوع در چهارچوبهای پذیرفتهشده بینالمللی تعریف شده باشد. این تفاوت نگاه، یکی از عوامل مهم در محدود ماندن سطح همفهمی میان دو کشور است.
چین و بهرهگیری راهبردی از نهادهای بینالمللی
چینیها با درایت فراوان، حضور و نقشآفرینی خود را در سازمانهای بینالمللی مدیریت کردهاند. چین با برنامهریزی دقیق و مرحلهبهمرحله، از ظرفیتهای موجود در سازمانهای بینالمللی برای افزایش نفوذ خود استفاده کرده است. مثلا حضور یک کارشناس چینی در ابتدا با حمایت دولت چین در سازمان یونسکو آغاز شد و سپس بهتدریج از طریق سازوکارهای همان سازمان ارتقا یافت. این نمونه نشان میدهد که چین بهجای حضور نمادین، به دنبال تثبیت جایگاه بلندمدت در ساختارهای بینالمللی است. در مقابل، این پرسش مطرح است که ایران تا چه اندازه از سهمیهها، ظرفیتها و فرصتهای خود در این نهادها بهره برده است.
اهمیت روابط راهبردی، نه صرفاً نمادین
رابطه ایران و چین نباید در سطح شعار، دیدارهای تشریفاتی یا افزایش صرفِ حجم مبادلات باقی بماند. اگر قرار است این رابطه واقعاً راهبردی شود، باید بر پایه نظریه، شناخت، استمرار و سازوکارهای اجرایی مشخص بنا شود. از همین رو، ضرورت استفاده از تجربه و ارتباطات افراد مطلع، تقویت حلقه ارتباطی میان مجمع تشخیص و نماینده ویژه ایران در این حوزه، و برگزاری جلسات منظم برای جمعبندی و انتقال نتایج بسیار احساس میشود.
جمعبندی نهایی
ایران برای چین اهمیت بالقوه دارد، اما این اهمیت خودبهخود به جایگاه راهبردی تبدیل نمیشود. برای رسیدن به چنین جایگاهی باید شناخت دقیق، راهبرد بلندمدت، روابط متوازن، همکاری صنعتی و حضور مؤثر در نهادهای بینالمللی را همزمان پیش برد. تنها در این صورت است که رابطه ایران و چین از سطح تعاملات مقطعی فراتر میرود و به یک همکاری پایدار و مؤثر تبدیل میشود.