چشمانداز ایران پساجنگ؛ بازاندیشیِ واقعگرایانه در افق شکوفایی
وضعیت پساجنگ و اُفق پیشِ رو
نخستین گام برای تدوین هر چشماندازی، تعریف دقیق از وضعیت موجود است. آنچه امروز جمهوری اسلامی ایران پس از جنگ تحمیلی سوم با آن مواجه است، نه «صلح پایدار» که گذار به وضعیتی انتقالی و شکننده است. وضعیتی که در آن، درگیریهای نظامی با شدتِ کمتر اما مستمر ادامه دارد، تحریمهای اقتصادی کماکان به قوت خود باقی است، و تفاهمهای فاقد ضمانت اجرای مؤثر، صرفاً به کاهش موقت برخی محورهای تقابل میانجامد. از این رو، تعریف «پساجنگ» در ادبیات راهبردی نباید با آرزوی صلحِ کامل آمیخته شود؛ بلکه شایستهتر آنست که بر پایهی واقعیتِ «درگیریِ مزمن و مدیریتشده» استوار گردد. این مسئله، نخستین و مهمترین مبنای هرگونه بازاندیشی در حکمرانیِ آینده کشور بهشمار میرود.
بعد از نهم اسفند ۱۴۰۴، واقعگراییِ راهبردی، ما را به رسمیتشناسیِ چندین سناریوی محتمل فرا میخوانَد. در افقِ پیشرو، چهار وضعیت، قابلتصور است: نخست، سناریوی تشدید مجدد جنگ، که در آن، امکانِ حملهی تمامعیارِ دیگر توسط دشمن منتفی نیست؛ دوم، سناریوی تداوم وضعیتی که درگیریهای روزمرهی کنترلشده در سطوح نظامی، سایبری و اطلاعاتی را دربر میگیرد؛ سوم، سناریوی کاهش تدریجی تنش، که با حفظ تحریمهای هستهای و تسلیحاتی، فضای دیپلماتیک را اندکی گشادهتر میسازد؛ و چهارم، سناریوی صلح با تضمینهای قوی، که هرچند احتمالِ آن ضعیف مینماید، اما نباید از دایرهی محاسبات راهبردی خارج شود.
حکمرانیِ آیندهنگر، حکمرانیای است که نه بر پایهی یک سناریوی خوشبینانه، که بر اساس آمادگی برای همۀ این وضعیتها، بستههای سیاستیِ متناسب طراحی کند و خود را از شوکهای ناگهانی مصون دارد.
ضرورت نوسازی حکمرانی
باتوجه به فضای ترسیم شده، توقف در «مدیریت روزمرهی بحران» و چشم دوختن به وعدههای بیپشتوانهی غرب، خطای راهبردی خواهد بود. نوسازی حکمرانی در دوران پساجنگ، نه یک انتخاب که یک ضرورتِ بقاست. زیرا از یک سو، منابع اقتصادی در وضعیت جنگیِ مزمن به شدت محدود و ناپایدارند و کارآمدی در تخصیص این منابع، شرط مهم تابآوری بهشمار میرود. از سوی دیگر، سرمایۀ اجتماعیِ عظیمی که در اوج جنگ و در سایۀ همبستگی ملی شکل گرفت، اگر بهنحوی شایسته مدیریت و هدایت نشود، بهتدریج تحلیل میرود و فضای بیاعتمادی و ناامیدی غلبه مییابد. همچنین، نخبگان سیاسی و اجرایی در محیط جنگیِ مستمر، فرصتِ کمتری برای آزمایش سیاستهای بلندمدت دارند و ناگزیر به راهحلهای کوتاهمدت و فوری روی میآورند؛ امری که خطر «مدیریت بحرانِ همیشگی» را بهجای «حکمرانیِ تحولگرا» افزایش میدهد. از این رو، هرگونه چشماندازِ کارآمد برای ایرانِ پساجنگ، ناگزیر از پذیرشِ این اصل است که «نوسازیِ نظام حکمرانی»، محورِ راهبردهای آینده خواهد بود.
فرصتها و چالشهای پساجنگ
جمهوری اسلامی در دوره جدید پساجنگ، از فرصتهای کمنظیری نیز برخوردار است که میتواند آنرا به سکوی نوسازی تبدیل کند: نخست، افزایشِ همگرایی و خودباوریِ ملی. جنگ و تهدیدات خارجی، اگرچه ویرانگر بوده و هست، اما حس تعلقخاطر به کشور، میهندوستی و اعتمادبهنفسِ جمعی را به سطحی بیسابقه ارتقا داد. این سرمایۀ اجتماعیِ عظیم، درصورتی که با رویکرد وحدتآفرینیِ عملی -همچون گشودن فضای رسانهایِ انتقادیِ سازنده و شفافسازیِ فرایندها- همراه شود، میتواند همبستگی و انسجام اجتماعی را در برابر تهدیدات آینده تضمین کند؛ دوم، جلوگیری از وابستگیِ یکسویه به غرب. آموزۀ تلخِ بیاعتناییِ آمریکا و متحدانش به تعهدات، این فرصت را فراهم ساخته که نظامِ جمهوری اسلامی، مدلِ توسعهی خود را فارغ از نسخههای غربی و نهادهای بینالمللیِ وابسته طراحی کند. تمرکز بر اقتصادِ دانشبنیان، کشاورزیِ هوشمند، صنایعِ خلاق ضمن تقویت روح مردمپایگی در اقتصاد، میتواند بهجای نفتمحوری، پایههای اقتصادی را متنوعتر و مقاومتر سازد؛ و سوم، تقویتِ محورِ مقاومت و ائتلاف سازیِ شرقی. مقاومت و پایداریِ ایران در برابر ائتلافی قدرتمند جهانی، اعتبار و نفوذِ جمهوری اسلامی را در میان کشورهای جنوبِ جهانی بهشدت افزایش داده است. این اعتبار، فرصتی طلایی برای گسترش روابطِ سیاسی-اقتصادی با کشورهایی است که بهدنبال چندقطبی و کاهشِ سلطهی دلار هستند؛
در کنار این فرصتها، طبعاً چالشهایی نیز فراروی جمهوری اسلامی قرار دارد که توجه به آنها، شرط اساسی برای تحقق هر چشمانداز راهبردی بهشمار میرود: نخست، فرسایش زیرساختها. تجربه نشان داده که حتی در فضای کاهش تنشهای نظامی، تداوم تهدیدات سایبری، محدودیتهای اقتصادی و حملات محدود، میتواند به مرور زمان کارایی شبکههای حیاتی کشور را تحت تأثیر قرار دهد. بازسازی و نگهداری مستمر این زیرساختها، نیازمند سرمایهگذاری پایدار و برنامهریزی بلندمدت است. دوم، فشارهای معیشتی و نابرابریهای اقتصادی. تداوم تورم و کاهش ارزش پول ملی، همراه با ازدسترفتن برخی فرصتهای شغلی در دوره پساجنگ، دهکهای کمدرآمد را با دشواریهای معیشتی مواجه میسازد. مهار این فشارها، نیازمند اقدامات جبرانی هوشمندانه و هدفمند است. سوم، محدودیتهای دیپلماتیک و فضای بینالمللی. برخی القائات و روایتپردازیهای غربی در محافل بینالمللی، تصویری از ایران ارائه میدهد که ممکن است زمینهساز احتیاط برخی کشورها در تعامل با جمهوری اسلامی ایران شود. هرچند متحدانِ راهبردی ایران مانند چین و روسیه از موضعگیریهای صریح علیه کشورمان خودداری میکنند، اما در عمل، برای سرمایهگذاریهای کلان، همچنان نگرانیهایی درباره ریسکهای تحریم ثانویه وجود دارد که باید با دیپلماسی فعال و شفاف، مرتفع گردد. چهارم، وزنیابی رویکردهای امنیتی دربرابر رویکردهای توسعهای. در شرایط تداوم تهدیدات خارجی، بهطور طبیعی نهادهای امنیتی و دفاعی وزن بیشتری در ساختار تصمیمگیری مییابند. این وضعیت، اگر با تدابیر هوشمندانه همراه نشود، ممکن است زمینهساز تداوم رویکردهای اضطراری بهجای نهادینهسازی اصلاحات ساختاری گردد. ایجاد توازن میان الزامات امنیتی و ضرورتهای توسعهای، از چالشهای فراروی حکمرانی در دوره پساجنگ است. پنجم، ضرورت بازتعریف سازوکارهای انتقال و تداوم مدیریتی. تجربه جنگ تحمیلی سوم، اهمیتِ وجود سازوکارهای مستحکم و شفاف برای اداره کشور در شرایط فوقالعاده را بیش از پیش نمایان ساخت. نظام جمهوری اسلامی برای حفظ انسجام مدیریتی در شرایط اضطراری، نیازمند طراحی ساختارهای مشخص و آیندهنگرانه است.
راهبرد حکمرانیِ تابآور
با عنایت به نکات و ملاحظات پیشین، مسئلهی اصلیِ چشماندازِ پساجنگ، طراحیِ حکمرانیای است که بتواند در بسترِ درگیریِ مزمن و تهدید دائمی در عرصههای سیاسی و اقتصادی، هم به تابآوریِ اقتصادی-اجتماعی دست یابد، هم از فرصتهایِ نایابِ برآمده از همگراییِ جنگی بهره گیرد کما اینکه در دوران جنگ و پساجنگ تحمیلی هشت ساله در اوایل ظهور انقلاب شکوهمند اسلامی تجربه شد، و هم خود را برای سناریویِ «صلحِ واقعی» -در صورتِ تحقق- آماده سازد؛ بدون آنکه به وعدههایِ دشمن متکی باشد. به عبارتِ دیگر، چشماندازِ موفق در چنین شرایطی، نه آرمانگرایی همچون سندِ ۱۴۰۴، که واقعگراییِ تحولخواهانه است؛ چشماندازی که در آن، «ایستادگی عزتمندانه در شرایطِ دشوار» به «زمینهسازی برای ظهورِ فرصتهایِ تاریخی» پیوند میخورد. این مأموریتِ تاریخی، جز با همفکریِ نخبگانی، همدلیِ ملی و تصمیمگیریِ جسورانه محقق نخواهد شد و امید است که اجماعهای نخبگانی و مشارکتهای همگانی، گامی مؤثر در این مسیرِ دشوار، اما حیاتی باشد. جمهوری اسلامیِ ایران، با تکیه بر سرمایۀ اجتماعیِ گرانبهایِ بهجامانده از همین جنگ و بهرهگیریِ هوشمندانه از ظرفیتهایِ درونی، میتواند از دلِ این بحران، بهعنوانِ بازیگری مقتدر، پیشرفته، توسعهیافته و الهامبخش در جهانِ اسلام ظهور کند؛ مشروط بر آنکه از بحران بهعنوانِ سکویِ پرشی برای نوسازی بهره گیرد. بدرستی که «میزان فرصتی که در بحرانها وجود دارد در خود فرصتها نیست».