از تعامل مقطعی تا شراکت راهبردی با چین تحلیل راهبردی جنگ فرسایشی نامتقارن ایران و ایالات متحده چشم‌انداز ایران پساجنگ؛ بازاندیشیِ واقع‌گرایانه در افق شکوفایی انسجام اجتماعی؛ وحدت عقلانیت راهبردی میراث راهبردی رهبر شهید؛ عزت به مثابه قطب‌نمای سیاست خارجی ایران برگزاری رویداد تخصصی «بایسته‌های راهبردی روابط با چین» جنگ رمضان و سیاست های کلی خودکفایی دفاعی و امنیتی گذار نظم بین‌الملل و پیامدهای آن بر موازنه بازدارندگی غرب آسیا پس از طوفان‌الاقصی جنگ رمضان؛ نقطه عطفی در چندلایه‌سازی بحران و بازتعریف نظم جنگ رمضان؛ فرصت‌ها و تهدید‌ها اعتبار؛ رکنی تعیین‌کننده در بازدارندگی ایران در دوره پیش از جنگ لزوم تثبیت موفقیت‌های میدانی جنگ رمضان در عرصه دیپلماسی گزارش کوتاه نشست «درس‌آموخته‌های راهبردی ۱۴۰۴» فراخوان شرکت در دومین نشست درس‌آموخته‌های راهبردی۱۴۰۴ فراخوان شرکت در نشست تخصصی درس‌آموخته‌های راهبردی ۱۴۰۴ از «بهانه‌های» هسته‌ای تا «اهداف» سلطه بر انرژی در جنگ رمضان صورتک های یخی؛ از زبان رهایی تا زبان استثمار شهادت جانسوز رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله العظمی سید علی حسینی خامنه‌ای(قدس سره الشریف) دعوت نامه حضور در پیش نشست نخستین کنگره بین المللی مقابله با آپارتاید علمی فراخوان مقاله نشریه بین المللی فناوری‌های نوظهور و حکمرانی
کد خبر:۱۷۳۵
۲۱ تير ۱۴۰۵ | ۱۲:۰۵
یادداشت تحلیلی

گذار نظم بین‌الملل و پیامدهای آن بر موازنه بازدارندگی غرب آسیا پس از طوفان‌الاقصی

سیدمهدی موسوی؛ دانشجوی دکتری روابط بین‌الملل دانشگاه عالی دفاع ملی
تحولات امنیتی خاورمیانه پس از عملیات «طوفان‌الاقصی» بیش از آنکه آغازگر تغییر در موازنه بازدارندگی منطقه باشند، آشکارکننده فرایندی هستند که ریشه در گذار نظم بین‌الملل و تحول توزیع قدرت جهانی دارد. در چنین شرایطی، بازدارندگی نیابتی که طی چهار دهه بنیان معماری امنیتی خاورمیانه را شکل داده بود، با محدودیت‌های فزاینده‌ای مواجه شده و به‌تدریج جای خود را به الگویی می‌دهد که در آن ابزار‌های مستقیم و غیرمستقیم به‌صورت هم‌زمان در خدمت بازدارندگی قرار می‌گیرند. این یادداشت با تکیه بر رهیافت نوواقع‌گرایی ساختاری، مجتمع امنیتی منطقه‌ای، این تحول را در چارچوب ارتباط میان گذار نظم بین‌الملل و دگرگونی موازنه بازدارندگی خاورمیانه تحلیل می‌کند.

یکی از مباحث بنیادین روابط بین‌الملل، تبیین تأثیر ساختار نظام بین‌الملل بر رفتار دولت‌ها و الگو‌های امنیتی مناطق مختلف است. در رهیافت ساختاری، رفتار دولت‌ها نه در خلأ، بلکه در چارچوب محدودیت‌ها و فرصت‌های ناشی از توزیع قدرت شکل می‌گیرد که تغییر در این ساختار، محاسبات امنیتی، الگو‌های ائتلافی و سازوکار‌های بازدارندگی را نیز دگرگون می‌کند. از این منظر، تحولات امنیتی غرب آسیا صرفاً محصول رقابت‌های منطقه‌ای، تعارضات ژئوپلیتیکی یا اختلافات ایدئولوژیک نیست، بلکه بازتابی از تغییرات ساختاری در نظام بین‌الملل به شمار می‌رود. بنابراین، تحلیل دگرگونی‌های امنیتی منطقه مستلزم توجه هم‌زمان به روند‌های کلان تحول نظم جهانی است.

فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ زمینه شکل‌گیری نظم تک‌قطبی تحت رهبری ایالات متحده را فراهم کرد. برتری نظامی، اقتصادی، فناورانه و نهادی واشنگتن، همراه با گسترش ائتلاف‌های امنیتی و مداخلات نظامی، امکان تأثیرگذاری گسترده این کشور بر قواعد و نهاد‌های نظم بین‌المللی را فراهم ساخت. بااین‌حال، همان‌گونه که رابرت گیلپین در نظریه گذار قدرت بیان می‌کند، هیچ نظم بین‌المللی از ثبات دائمی برخوردار نیست. هنگامی که میان توزیع واقعی قدرت و ساختار‌های سیاسی و نهادی موجود شکاف ایجاد شود، زمینه برای گذار ساختاری و بازآرایی نظم بین‌الملل فراهم می‌شود.

غرب آسیا به دلیل موقعیت ژئواستراتژیک، تمرکز منابع انرژی و حضور هم‌زمان قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، بیش از سایر مناطق از آثار این گذار ساختاری تأثیر پذیرفته است. ازاین‌رو، تحول در معماری امنیتی منطقه را نمی‌توان صرفاً با متغیر‌های محلی توضیح داد، بلکه بخش مهمی از این دگرگونی‌ها بازتاب تغییر در توزیع قدرت جهانی و گذار تدریجی از نظم تک‌قطبی به نظمی پیچیده‌تر است. در چنین بستری، تحول در الگو‌های بازدارندگی منطقه‌ای نیز باید در چارچوب همین تغییرات ساختاری تحلیل شود. یکی از مهم‌ترین بازتاب‌های منطقه‌ای گذار نظم بین‌الملل، شکل‌گیری و توسعه معماری بازدارندگی نیابتی در غرب آسیا بود؛ معماری‌ای که طی چند دهه به چارچوب اصلی مدیریت رقابت‌های امنیتی منطقه تبدیل شد و نقش تعیین‌کننده‌ای در تنظیم روابط میان بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای ایفا کرد.

۱. معماری بازدارندگی نیابتی در غرب آسیا (۱۹۷۹–۲۰۲۳)

شکل‌گیری نظم تک‌قطبی پس از پایان جنگ سرد، علاوه بر بازتعریف موازنه قدرت جهانی، الگو‌های امنیتی مناطق مختلف را نیز دگرگون ساخت. در غرب آسیا، یکی از مهم‌ترین پیامد‌های این تحول، شکل‌گیری معماری امنیتی مبتنی بر بازدارندگی نیابتی بود؛ الگویی که نه محصول تصمیم یک بازیگر خاص، بلکه برآیند تعامل میان ساختار نظام بین‌الملل، ویژگی‌های ژئوپلیتیکی منطقه و محاسبات امنیتی بازیگران اصلی محسوب می‌شد.

برتری نظامی، اقتصادی و فناورانه ایالات متحده در چارچوب نظم تک‌قطبی، امکان رقابت مستقیم را برای بسیاری از بازیگران منطقه‌ای محدود کرد و آنان را به استفاده از شیوه‌های نامتقارن و غیرمستقیم سوق داد. ازاین‌رو، بازدارندگی نیابتی را می‌توان پاسخی راهبردی به توزیع نامتوازن قدرت در نظام بین‌الملل دانست؛ الگویی که ضمن اجتناب از رویارویی مستقیم، امکان اعمال فشار بر رقبا و حفظ موازنه امنیتی را فراهم می‌کرد.

بر اساس رهیافت مجتمع امنیتی منطقه‌ای باری بوزان، وابستگی متقابل تهدید‌ها موجب می‌شود امنیت هیچ بازیگری مستقل از محیط پیرامونی قابل تحلیل نباشد. غرب آسیا نیز به دلیل هم‌پوشانی رقابت‌های ژئوپلیتیکی، منازعات ایدئولوژیک، اختلافات سرزمینی و مداخلات قدرت‌های فرامنطقه‌ای، نمونه بارز چنین محیطی است؛ محیطی که در آن بحران‌های امنیتی به‌سرعت از مرز‌های ملی فراتر می‌روند.

در این چارچوب، انقلاب اسلامی ایران و متعاقب آن جنگ ایران و عراق، نقطه عطفی در بازتعریف راهبرد‌های امنیتی جمهوری اسلامی ایران به شمار می‌آید. تجربه جنگ و محدودیت‌های ناشی از محیط منطقه‌ای و ساختار نظام بین‌الملل، زمینه شکل‌گیری راهبردی را فراهم ساخت که بر ایجاد عمق راهبردی و توسعه ظرفیت‌های بازدارندگی فراتر از مرز‌های ملی استوار بود. در نتیجه، شبکه‌ای از همکاری‌های امنیتی و سیاسی با بازیگران همسو در لبنان، فلسطین، عراق، سوریه و یمن شکل گرفت که به یکی از ارکان بازدارندگی منطقه‌ای ایران تبدیل شد. اهمیت این روند صرفاً در توسعه نفوذ منطقه‌ای نبود، بلکه بازتاب شکل‌گیری منطقی امنیتی بود که رقابت‌های راهبردی را از طریق ابزار‌های غیرمستقیم مدیریت می‌کرد.

در سوی دیگر، ایالات متحده نیز برای حفظ برتری منطقه‌ای خود، شبکه‌ای از پایگاه‌های نظامی، ائتلاف‌های دفاعی، همکاری‌های اطلاعاتی و ترتیبات امنیتی را توسعه داد که امکان اعمال نفوذ و بازدارندگی را بدون مداخله مستقیم مستمر فراهم می‌کرد. اسرائیل نیز با اتکا به برتری نظامی، توان اطلاعاتی، عملیات پیش‌دستانه و همکاری‌های امنیتی، راهبردی چندلایه را برای جلوگیری از شکل‌گیری تهدیدات راهبردی در پیرامون خود دنبال کرد. بدین‌ترتیب، بازدارندگی غیرمستقیم به منطق مشترک رقابت امنیتی میان بازیگران اصلی منطقه تبدیل شد.

برآیند این روندها، شکل‌گیری شبکه‌ای از بازدارندگی‌های متقاطع بود که در آن ایران، ایالات متحده، اسرائیل و دیگر بازیگران منطقه‌ای، با بهره‌گیری از ابزار‌ها و سازوکار‌های متفاوت، رقابت‌های خود را عمدتاً از طریق سطوح واسط مدیریت می‌کردند. همین ویژگی سبب شد بخش قابل توجهی از بحران‌های منطقه‌ای، به‌رغم شدت رقابت‌ها، در قالب جنگ‌های محدود و منازعات نیابتی مهار شوند و از تبدیل شدن به جنگی فراگیر جلوگیری شود.

با این حال، پایداری این معماری صرفاً به اراده بازیگران منطقه‌ای وابسته نبود، بلکه از تداوم نظم تک‌قطبی نیز تأثیر می‌پذیرفت. تا زمانی که ایالات متحده از ظرفیت هژمونیک لازم برای تنظیم موازنه‌های منطقه‌ای برخوردار بود، بازدارندگی نیابتی نیز کارآمدی خود را حفظ کرد. اما هم‌زمان با آغاز فرسایش تدریجی آن نظم و بازتوزیع قدرت در نظام بین‌الملل، محدودیت‌های این الگو نیز آشکار شد. ازاین‌رو، بحران بازدارندگی نیابتی را باید نه صرفاً محصول تحولات میدانی غرب آسیا، بلکه بازتاب منطقه‌ای گذار ساختاری نظام بین‌الملل دانست؛ گذاری که پیامد‌های آن پس از طوفان‌الاقصی به‌صورت آشکار در معماری امنیتی منطقه نمایان شد.

۲. بحران بازدارندگی نیابتی و گذار به بازدارندگی ترکیبی پس از طوفان‌الاقصی

کارآمدی معماری بازدارندگی نیابتی که از دهه ۱۹۸۰ به‌تدریج در غرب آسیا شکل گرفته بود، به تداوم شرایط ساختاری نظام بین‌الملل وابسته بود؛ ازاین‌رو، فرسایش تدریجی نظم تک‌قطبی و بازتوزیع قدرت در سطح جهانی، زمینه‌های تضعیف آن را نیز فراهم ساخت.

نخستین عامل این تحول، کاهش نسبی ظرفیت هژمونیک ایالات متحده در مدیریت نظم منطقه‌ای بود. تمایز میان «قدرت» و «هژمونی» در اینجا اهمیت می‌یابد؛ زیرا اگرچه آمریکا همچنان از برتری‌های قابل توجه نظامی، اقتصادی و فناورانه برخوردار است، اما توان آن در شکل‌دهی به قواعد نظم، هدایت ائتلاف‌ها و مدیریت یک‌جانبه بحران‌های منطقه‌ای نسبت به دهه‌های گذشته کاهش یافته است. هم‌زمان، تشدید رقابت قدرت‌های بزرگ، افزایش استقلال عمل بازیگران منطقه‌ای و پیچیده‌تر شدن محیط امنیتی، دولت‌های غرب آسیا را به تقویت ظرفیت‌های مستقل بازدارندگی واداشته است.

دومین عامل، تحول در فناوری‌های نظامی و اطلاعاتی بود. گسترش موشک‌های دقیق، پهپاد‌های دوربرد، توانمندی‌های سایبری، سامانه‌های اطلاعاتی و جنگ الکترونیک، امکان اعمال مستقیم قدرت را برای بازیگران منطقه‌ای افزایش داد و وابستگی آنان به الگوی سنتی جنگ‌های نیابتی را کاهش بخشید. در نتیجه، بازدارندگی نیابتی اهمیت خود را حفظ کرد، اما دیگر به‌تنهایی پاسخگوی نیاز‌های راهبردی بازیگران نبود و جای خود را به ترکیبی از ابزار‌های مستقیم و غیرمستقیم داد.

در چنین بستری، عملیات طوفان‌الاقصی در اکتبر ۲۰۲۳ بیش از آنکه نقطه آغاز یک نظم امنیتی جدید باشد، محدودیت‌های انباشته‌شده معماری پیشین را آشکار ساخت. اهمیت این رویداد نه صرفاً در ابعاد نظامی آن، بلکه در نمایان ساختن شکنندگی الگوی مسلط بازدارندگی بود.

یکی از مهم‌ترین پیامد‌های این تحول، افزایش نقش مستقیم دولت‌ها در فرآیند بازدارندگی بود. بدین معنا که، رویارویی‌های مستقیم میان بازیگران اصلی منطقه را باید بخشی از تلاش برای بازتعریف موازنه قدرت و اثرگذاری بر محاسبات بلندمدت رقبا دانست؛ فرآیندی که در آن بازدارندگی، علاوه بر جلوگیری از حمله، کارکردی اجبارآمیز نیز یافته و به ابزاری برای محدودسازی آزادی عمل راهبردی طرف مقابل تبدیل شده است. با وجود این، افزایش نقش دولت‌ها به معنای حذف بازیگران نیابتی نیست. بلکه شبکه‌های همسو، همچنان از اجزای مهم محیط امنیتی غرب آسیا به شمار می‌روند، اما نقش آنان دیگر مستقل از قدرت دولت‌ها تعریف نمی‌شود. بنابراین، تحولات پس از ۲۰۲۳ را باید نه پایان بازدارندگی نیابتی، بلکه پایان انحصار آن در معماری امنیتی منطقه دانست.

پیامد این تحولات، بازتعریف مفهوم بازدارندگی در غرب آسیا است. بازدارندگی دیگر بر یک ابزار یا یک سطح از رقابت استوار نیست، بلکه از هم‌افزایی توان نظامی متعارف، قدرت موشکی، ظرفیت‌های سایبری، جنگ الکترونیک، عملیات اطلاعاتی، ابزار‌های شناختی و شبکه‌های منطقه‌ای، ظرفیت‌های اقتصلدی و دیپلماسی منظقه‌ای و فرامنطقه‌ای شکل می‌گیرد. توماس شلینگ معتقد است، که بازدارندگی زمانی مؤثر است که طرف مقابل نه تنها از توانایی بازیگر برای اعمال قدرت آگاه باشد، بلکه اراده استفاده از آن را نیز باور کند. تحولات اخیر غرب آسیا نشان داده است که بسیاری از بازیگران منطقه‌ای تلاش می‌کنند این اعتبار را از طریق ترکیبی از ابزار‌های مختلف ایجاد کنند. در نتیجه، بازدارندگی دیگر صرفاً از مسیر نیرو‌های نیابتی یا صرفاً از طریق قدرت نظامی مستقیم اعمال نمی‌شود، بلکه مجموعه‌ای از ابزار‌های مکمل در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند تا محاسبات امنیتی رقیب را تحت تأثیر قرار دهند.

این تحول را می‌توان نوعی گذار از بازدارندگی نیابتی به «بازدارندگی ترکیبی» دانست. بازدارندگی ترکیبی به دولت‌ها اجازه می‌دهد که بسته به شرایط محیطی، از طیفی متنوع از ابزار‌های قدرت استفاده کنند و انعطاف‌پذیری بیشتری در مدیریت بحران‌ها داشته باشند. در نتیجه، محیط امنیتی غرب آسیا از الگوی نسبتاً ساده‌تر گذشته فاصله گرفته و به سمت ساختاری پیچیده‌تر حرکت کرده است که در آن اشکال مختلف قدرت به صورت هم‌زمان به کار گرفته می‌شوند.

سیدمهدی موسوی؛ دانشجوی دکتری روابط بین‌الملل دانشگاه عالی دفاع ملی (یادداشت مهمان)
برچسب ها: طوفان الاقصی
ارسال نظرات
captcha
پربازدیدها
آخرین گزارش های تحلیلی
آخرین مصاحبه ها
آخرین ویدئوها
آخرین یادداشت ها
آخرین اینفوگرافیک ها