برگزاری رویداد تخصصی «بایسته‌های راهبردی روابط با چین» جنگ رمضان و سیاست های کلی خودکفایی دفاعی و امنیتی گذار نظم بین‌الملل و پیامدهای آن بر موازنه بازدارندگی غرب آسیا پس از طوفان‌الاقصی جنگ رمضان؛ نقطه عطفی در چندلایه‌سازی بحران و بازتعریف نظم جنگ رمضان؛ فرصت‌ها و تهدید‌ها اعتبار؛ رکنی تعیین‌کننده در بازدارندگی ایران در دوره پیش از جنگ لزوم تثبیت موفقیت‌های میدانی جنگ رمضان در عرصه دیپلماسی گزارش کوتاه نشست «درس‌آموخته‌های راهبردی ۱۴۰۴» فراخوان شرکت در دومین نشست درس‌آموخته‌های راهبردی۱۴۰۴ فراخوان شرکت در نشست تخصصی درس‌آموخته‌های راهبردی ۱۴۰۴ از «بهانه‌های» هسته‌ای تا «اهداف» سلطه بر انرژی در جنگ رمضان صورتک های یخی؛ از زبان رهایی تا زبان استثمار شهادت جانسوز رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله العظمی سید علی حسینی خامنه‌ای(قدس سره الشریف) دعوت نامه حضور در پیش نشست نخستین کنگره بین المللی مقابله با آپارتاید علمی فراخوان مقاله نشریه بین المللی فناوری‌های نوظهور و حکمرانی نشست شورای مراکز علمی حاکمیتی کشور در پژوهشکده تحقیقات راهبردی برگزار شد. فصلنامه علمی روابط خارجی تابستان ۱۴۰۴ با ۸ مقاله علمی منتشر شد. برگزاری دومین جلسه هم‌اندیشی شورای سیاستگذاری همایش بین‌المللی توسعه دریامحور جذب دانشجوی جدید کارشناسی‌ارشد در ‌دانشگاه جامع امام حسین (علیه‌السلام) مأموریت مجمع، بن‌بست‌شکنی در تعارضات قانون‌گذاری و صیانت از سیاست‌های کلی نظام است
کد خبر:۱۷۳۲
۱۱ تير ۱۴۰۵ | ۱۳:۵۶
دبیر شورای راهبردی روابط خارجی

جنگ رمضان؛ نقطه عطفی در چندلایه‌سازی بحران و بازتعریف نظم

دهقانی فیروزآبادی
نشست دوم «درس‌آموخته‌های راهبردی ۱۴۰۴» با حضور اساتید و صاحب‌نظران، روز دوشنبه ۲۵ خردادماه ۱۴۰۵ در پژوهشکده تحقیقات راهبردی برگزار شد. در این نشست دکتر سید جلال دهقانی فیروزآبادی؛ عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی و دبیر شورای راهبردی روابط خارجی مباحثی پیرامون تجارب جنگ رمضان برای آینده ایران مطرح نمود. گزیده این مباحث به شرح زیر است:
جنگ رمضان را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان یک رخداد نظامی یا یک درگیری مقطعی در جغرافیای خاورمیانه فهم کرد. اهمیت این جنگ در آن است که به‌تدریج به یک نقطه عطف سیاسی-امنیتی بدل شد و مرزهای فهم ما از جنگ، امنیت و نظم بین‌الملل را جابه‌جا کرد. آنچه در این تجربه برجسته است، چندلایه بودن سطح درگیری است: از سطح مواجهه ابرقدرت‌ها و قدرت‌های منطقه‌ای تا سطح امنیت ملی ایران، و از آن‌جا تا تأثیر بر ساختار کلی نظام بین‌الملل. به همین دلیل، جنگ رمضان را باید نه در قالب یک بحران محدود، بلکه در مقام یک رخداد مولد تحول دید؛ رخدادی که هم تهدید می‌آفریند و هم فرصت.
 
یکی از مهم‌ترین نکات در تحلیل این جنگ، این است که امنیت ایران، امنیت منطقه و امنیت نظام بین‌الملل در یک زنجیره به‌هم‌پیوسته قرار دارند. به بیان دیگر، این سه حوزه را نمی‌توان به‌طور کامل از هم جدا کرد و هر نوع بی‌ثباتی در یکی از آن‌ها، ناگزیر به دیگری نیز سرریز می‌کند. وقتی در یک نقطه از منطقه درگیری شکل می‌گیرد، اثر آن تنها محدود به مرزهای همان کشور یا همان جبهه باقی نمی‌ماند، بلکه به‌سرعت در سطح منطقه‌ای و حتی جهانی بازتاب پیدا می‌کند. از این منظر، جنگ رمضان نشان داد که امنیت ایران فقط یک مسئله داخلی نیست؛ بلکه با امنیت همسایگان، معادلات منطقه‌ای و حتی موازنه‌های بین‌المللی گره خورده است.
 
این جنگ همچنین به ما یادآوری می‌کند که پدیده‌های اجتماعی و سیاسی ماهیتی چندوجهی دارند. نمی‌توان آن‌ها را به‌سادگی در دوگانه‌های خشکِ «فرصت» یا «تهدید» قرار داد. بسیاری از رخدادها هم‌زمان حامل هر دو وجه‌اند. جنگ رمضان نیز از همین جنس است: از یک سو، ظرفیت تخریب، فرسایش و بی‌ثبات‌سازی دارد؛ از سوی دیگر، می‌تواند موجب بازآرایی نیروها، تقویت بازدارندگی، و شکل‌گیری نوعی آگاهی تازه نسبت به جایگاه ایران در معادلات منطقه‌ای و جهانی شود. همین ویژگی است که آن را به یک پدیده راهبردی تبدیل می‌کند، نه صرفاً یک رخداد میدانی.
 
 
در واقع، جنگ در این معنا فقط یک واقعه مخرب نیست. اگر آن را در سطح عمیق‌تری ببینیم، جنگ می‌تواند کارکردهای ساختاری نیز داشته باشد. برخی جنگ‌ها نظم موجود را صرفاً ویران نمی‌کنند، بلکه آن را وادار به تغییر می‌کنند. در این چارچوب، جنگ رمضان را می‌توان نوعی شتاب‌دهنده دانست؛ محرکی که فرآیندهای سیاسی، امنیتی و بین‌المللی را سرعت می‌بخشد و شکل تازه‌ای از ادراک و کنش را تحمیل می‌کند. جنگ در این معنا، فقط یک حادثه نیست که بعد از مدتی فروکش کند، بلکه لحظه‌ای است که ساختارهای پیشین را به بازاندیشی وامی‌دارد.
 
از همین زاویه است که می‌توان گفت جنگ رمضان در تضعیف نظم بین‌المللی غرب‌محور و آمریکا‌محور نیز نقش داشته است. نظمی که گاه از آن با عنوان نظم لیبرال بین‌المللی یاد می‌شود، بر مجموعه‌ای از پیش‌فرض‌ها درباره هژمونی غرب، مرکزیت آمریکا، و نظم‌پذیری محیط‌های پیرامونی استوار بود. اما جنگ رمضان، مانند برخی تحولات دیگر در دهه‌های اخیر، این فرض را به چالش کشید که نظم جهانی به‌طور طبیعی و بدون مقاومت در مدار خواست قدرت‌های مسلط باقی می‌ماند. این جنگ نشان داد که بازیگران منطقه‌ای می‌توانند معادلات بزرگ‌تر را نیز تحت تأثیر قرار دهند و در فرسایش نظم پیشین سهم داشته باشند.
 
در این معنا، جنگ رمضان تنها درباره میدان نبرد نبود؛ بلکه درباره بازتعریف نسبت قدرت نیز بود. هر جنگی که بتواند ادراک بازیگران را از نسبت نیروها تغییر دهد، در واقع وارد سطحی فراتر از درگیری نظامی شده است. در اینجا، معنا و پیامد جنگ اهمیت می‌یابد: اینکه چگونه یک بحران می‌تواند به تولید فهم تازه‌ای از امنیت، بازدارندگی، و جایگاه ژئوپلیتیک یک کشور منجر شود. اگر پیش‌تر برخی تصور می‌کردند که امنیت را می‌توان در قالب‌های سنتی و صرفاً ملی فهمید، جنگ رمضان نشان داد که چنین تصوری ناکافی است و باید از منظری منطقه‌ای و بین‌المللی به آن نگریست.
 
نکته دیگر این است که چنین رخدادهایی معمولاً مرز میان «قبل» و «بعد» را تغییر می‌دهند. یعنی پس از وقوع آن‌ها، دیگر نمی‌توان با همان منطق گذشته به تحلیل وضعیت پرداخت. جنگ رمضان نیز از این دست رخدادهاست. این جنگ نه‌فقط یک پاسخ به یک وضعیت موجود، بلکه آغازگر مرحله‌ای تازه در فهم ما از تعامل میان قدرت، امنیت و نظم بود. در نتیجه، تحلیل آن باید فراتر از آمار تلفات، جابه‌جایی خطوط جغرافیایی یا نتایج فوری نظامی برود و به آثار بلندمدت آن در حوزه سیاست و نظم جهانی توجه کند.
 
همچنین باید توجه داشت که چنین جنگی، در عین حال که تهدیدآمیز است، می‌تواند امکان‌هایی تازه برای کنش سیاسی فراهم کند. هرجا تهدید جدی وجود داشته باشد، معمولاً ضرورت بازسازی، بازاندیشی و سامان‌دهی مجدد هم پدید می‌آید. اگر این فرصت به‌درستی فهم شود، می‌تواند به تقویت انسجام داخلی، افزایش حساسیت نسبت به امنیت ملی، و اصلاح برخی ضعف‌های ساختاری بی انجامد. بنابراین، جنگ رمضان را باید در نسبت با ظرفیت‌های درونی و بیرونی‌اش سنجید؛ نه صرفاً در نسبت با خسارت‌های فوری آن.
 
در نهایت، اهمیت اصلی جنگ رمضان در این است که به ما نشان داد امنیت، جنگ، نظم و سیاست، همگی در یک میدان به‌هم‌پیوسته عمل می‌کنند. هیچ‌کدام را نمی‌توان جدا و مستقل از دیگری فهمید. این جنگ هم نمونه‌ای از پیوند امنیت ایران با امنیت منطقه و نظام بین‌الملل است، هم نمونه‌ای از این واقعیت که جنگ می‌تواند موتور تحول ساختاری باشد، و هم نشانه‌ای از فرسایش نظمی است که سال‌ها خود را مرکز ثقل جهان معرفی می‌کرد. از این منظر، جنگ رمضان یک رخداد صرفاً گذشته‌نگر نیست؛ بلکه رویدادی است که هنوز در حال تولید معنا، اثر و بازتاب در سیاست منطقه‌ای و جهانی است.
 
اگر بخواهیم این تجربه را در یک جمله خلاصه کنیم، باید بگوییم: جنگ رمضان فقط جنگی در میدان نبود؛ لحظه‌ای بود که در آن، نظم‌ها به چالش کشیده شدند، امنیت‌ها به هم گره خوردند، و فرصت و تهدید در یک قاب واحد دیده شدند.
روابط عمومی
ارسال نظرات
captcha
پربازدید ها
آخرین گزارش های تحلیلی
آخرین مصاحبه ها
آخرین ویدئوها
آخرین یادداشت ها
آخرین اینفوگرافیک ها