خروج آمریکا، پیشروی طالبان و آینده نظم سیاسی در افغانستان ضرورت تحول ساختاری و سازمانی در وزارت امور خارجه تحرکات طالبان در تحولات اخیر افغانستان انتشار شماره (۱۲) پاییز فصلنامه سازمان‌های بین المللی حزب حاکم چین توانسته مدل حکمرانی خود را در تناسب با تاریخ و فرهنگ سیاسی چین تعریف کند مزایا، مخاطرات و چالش‌های پیمان‌های پولی دوجانبه تحول بزرگ ژئوپلیتیک؛ فرصتی برای توسعه اقتصادی جمهوری اسلامی ایران تاملی در نگرش چین به مسئله خروج آمریکا از افغانستان همکاری معدنی ایران و چین مستلزم توجه به افق‌هاو برنامه‌های توسعه‌ای دو کشور انتشار شماره تابستان فصلنامه سازمان‌های بین المللی تأملی در چرایی استعفای نیکول پاشینیان عوامل تأثیرگذار بر توسعه روند عادی سازی روابط ترکیه و رژیم صهیونیستی تبیین نوع نگاه مردم، نخبگان علمی و سیاسی چین به برنامه ۲۵ ساله مشارکت راهبردی ایران و چین؛ عرصه‌ی جدیدی از تناقض روایت‌ها دلالت مشارکت چین و عربستان برای ایران و برنامه همکاری جامع ۲۵ ساله تاثیر دیپلماسی مشارکت بر ارتقاء روابط چین و روسیه و دلالت آن برای ایران سند راهبردی ۲۵ ساله ایران و چین، ره‌آورد و چشم‌انداز‌های آن جزئیات فنی توافقنامه ۲۵ ساله ایران و چین ایران از طریق توافق ۲۵ ساله با چین ابتکار رابطه با یک قدرت بزرگ را به دست می‌گیرد نخستین بار چه زمانی توافق جامع همکاری‌های ۲۵ ساله بین ایران و چین پیشنهاد شد؟
کد خبر:۱۳۳۷
۲۲ اسفند ۱۳۹۹ | ۱۴:۰۷
برنامه گفتگوی سیاسی «رادیو گفتگو» با حضور «مهرداد عله‌پور» به روی آنتن رفت.
برنامۀ «گفتگوی سیاسی» رادیو گفتگو با موضوع «بررسی لزوم سیاست نگاه به شرق و کشور‌های همسایه در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران» با حضور «مهرداد عله‌پور»، (پژوهشگر پژوهشکده تحقیقات راهبردی) و «امیرحسین یزدان پناه» «سردبیر خبرگزاری مجلس» به روی آنتن رفت. در گفت‌وگوی انجام‌شده سیاست‌های جمهوری اسلامی ایران در پرتو راهبرد نگاه به شرق مورد بررسی و تبیین قرار گرفت و پژوهشگر گروه سیاست خارجی پژوهشکده تحقیقات راهبردی مجمع تشخیص مصلحت نظام به بیان نظرات خود مبادرت ورزید. خلاصه‌ای از نظرات ایشان در ادامه به‌تفصیل آمده است:
 

صعود ژئوپلیتیکی، ژئواکونومیکی، ژئواستراتژیکی و ژئوکالچری شرق آسیا در برابر غرب آمریکایی

به‌واقع باید اذعان داشت که در فضای پساشوروی بنا به عوامل و دلایل گوناگون، با سه زایش راهبردی در بستر تمایلات ملی‌گرایانه در عرصۀ سیاست و روابط بین‌الملل مواجه هستیم. نکتۀ قابل‌تأمل آن است که موتور پیشران و محرک دگردیسی‌های پدیدار شده حوزۀ راهبردی شرق آسیا می‌باشد که کنشگران در حال ظهوری را در خود جای داده است. توجه به زایش‌های مذکور ازآن‌جهت مهم می‌نماید که طی دو دهۀ آینده، غالب موضوعات و مسائل منطقه‌ای و جهانی به نحوی از اَنحا با شعبه و شاخه‌ای از این زایش‌ها در هَمکُنش خواهند بود. با توجه به تحولات پدیدار شده، «باراک اوباما» رئیس‌جمهور پیشین ایالات‌متحده، با درک صحیحی که از تحولات پدیدار شده داشت، راهبرد «گرایش به شرق» را در رأس راهبرد‌های اعلانی و اعمالی خود در عرصۀ دیپلماسی سیاسی قرار داد. البته توجه و تمرکز کاخ سفید نسبت به محیط امنیتی و اقتصادی شرق آسیا پس از اوباما، توسط «دونالد ترامپ» نیز ردگیری شد و از این رهگذر ترامپ با سیاست‌های یک‌جانبه و چالش زا درصدد مدیریت و مهندسی آوردگاه راهبردی «ایندوپاسیفیک» برآمد؛ که در این راه بنا بر اسناد و آمار متقن نتوانست به اهدافی که از پیش طراحی کرده بود نائل آید. پس از ترامپ، «جو بایدن» نیز همچون رؤسای پیشین کاخ سفید گرایش به شرق را با روش‌ها و رویکرد‌های خاص خود (تأکید بر چندجانبه گرایی، استفادۀ ابزاری از سازمان‌های منطقه‌ای و بین‌المللی و پرهیز از یک‌جانبه‌گرایی) در دستور کار خود قرار داده است، و از این رهگذر در تلاش است تا روند صعود جمهوری خلق چین را در عرصۀ سیاست و روابط بین‌الملل مدیریت و متعاقباً تحدید نماید.
 
لازم به ذکر است که با بررسی و کنکاش در محیط سیاسی ـ امنیتی و اقتصادی شرق آسیا، عمده موضوعات و مسائل زیر، به‌مثابه مقولات مهمی به شمار می‌روند که بنا به ظرفیت‌هایی که احراز کرده‌اند، قادر خواهند بود تا آیندۀ منطقه و حتی روابط بین‌الملل را دستخوش دگردیسی‌های بنیادینی نمایند:
 
  • تمایل چینِ در حال صعود به تغییر رویۀ کنونیِ حاکم بر فضای سیاست و روابط بین‌الملل با نگاهی کلان و بلندمدت: با توجه به برخورداری جمهوری خلق چین از پیشینۀ تاریخی و تمدنی چند هزارساله و همچنین با توجه به ترتیب بندی ابزار‌ها و راهبرد‌های قدرت آفرینی همچون: ابتکار کمربند ـ راه، «CIPS»، راهبرد چرخه دوگانه، «Made in China ۲۰۲۵» و «Road Map ۲۰۳۵» در آینده‌ای نه‌چندان دور شاهد آن خواهیم بود که این کشور ظهور کرده، به‌منظور تثبیت صعود خود در هرم قدرت جهانی، خواهان ایجاد تغییرات بنیادین در ترتیبات قدرت جهانی گردد؛
  • موضوع دیگر مربوط به تکامل بلوغ ژئوپلیتیکی برخی از کشور‌های شرق آسیایی همچون کره شمالی است: توجه به کنشگری کشور‌هایی همچون کره شمالی ازآن‌جهت مهم می‌نماید که می‌تواند در فضای پسا جنگ سرد، مسیر رقابت راهبردی قدرت‌های منطقه‌ای در حوزۀ راهبردی شرق آسیا را دستخوش تغییرات بی‌سابقه‌ای نماید. به بیانی بهتر، پرداختن به مقولۀ تکامل ژئوپلیتیک «پیونگ‌یانگ» ازآن‌جهت که منجر به تضمین بقا و امنیت این کشور ضدآمریکایی می‌شود و در بُعدی کلان‌تر ظرفیت کنشگریِ منطقه‌ایِ خانواده کمونیسم را در محیط امنیتی شرق آسیا متحول می‌نماید، می‌تواند زمینه‌های بازتعریف نظم منطقه‌ای و حتی جهان را فراهم آورد؛
  • مقولۀ سوم معطوف و مربوط به افزایش احتمال رسیدن جمهوری خلق چین به نقطۀ گریز و هژمون منطقه‌ای است: پکن با توجه به نیازمندی‌های راهبردی که از اواخر دهۀ ابتدایی قرن 21 در منطقۀ شرق و خصوصاً شرق آسیا احساس کرد، درصدد برآمد تا از رهگذر تعمیق روابط اقتصادی و متعاقباً ترجمۀ آن به حوزه‌های سیاسی، روابط خود با کشورهای حاضر در حوزۀ راهبردی شرق آسیا را به‌نوعی مدیریت و مهندسی نماید. در همین رابطه، چین از ظرفیت‌های ویژۀ آ.سه.آن در رابطه با کشورهایی همچون «فیلیپین»، «کامبوج»، «سریلانکا» و «کامبوج» بیشترین بهره‌جویی را به عمل آورده است.

 

مصاحبه دکتر مهرداد عله پور در رادیو گفتگو

تبیین چرایی مغفول ماندن توجه به گرایش به شرق در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران

در مقام تبیین گزارۀ مورد اشاره، باید با نگاهی چندبُعدی و کلان جهت‌گیری‌های اتخاذشده در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران که مهم‌ترین آن‌ها «نه شرقی نه غربی»، «نگاه به شرق»، و «نگاه به غرب» بوده است را مورد تدقیق قرار دهیم:
  • نخستین جریان و جهت‌گیری که در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران خودنمایی می‌کند، رویکرد غرب‌گرایان است که همواره و از دوران پیش از وقوع انقلاب اسلامی (۱۳۵۷/۱۹۷۹) یکی از دیدگاه‌های غالب در سیاست خارجی ایران بوده است. از جمله خصایص و مؤلفه‌های بارزی که این طیف فکری توجه ویژه‌ای را نسبت به آن مبذول داشته‌اند، آن است که بنا به دلایلی همچون هم تکمیلی موقعیت ویژۀ ژئوپلیتیکی ایران و توانمندی‌های غرب، تعامل با غرب به‌عنوان متحد بالقوۀ راهبردی ایران، باید در صدر سیاست خارجی کشور قرار گیرد. نکتۀ قابل‌توجهی که در خصوص انگاره‌ها و مؤلفه‌های نظری حاکم بر ذهنیت غرب‌گرایان خودنمایی می‌کند آن است تعامل با کشور‌های شرقی فقط می‌تواند تابعی از رویکرد اصلی ایران به سیاست خارجی ایران نسبت به غرب تلقی شود؛ زیرا رابطۀ با جهان شرق جدای از ارتباط با غرب فاقد پویایی لازم برای تبدیل‌شدن به یک رابطه معنادار و راهبردی است. به عبارت بهتر، رابطه با شرق فقط می‌تواند مکمل رابطه با غرب باشد و نه جایگزینی برای آن. البته باید توجه داشت که این نوع نگاه بیشتر متعلق به دوران پیش از انقلاب است؛ گرچه پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز عده‌ای از صاحب‌نظران بر ضرورت حل اختلاف با کشور‌های اروپایی و به‌ویژه ایالات‌متحده و لزوم برقراری روابط نزدیک با آن تأکید نموده‌اند.
  • رویکرد دوم که تحت عنوان «نه شرقی نه غربی» قابل اشاره است، متأثر از پیروزی انقلاب اسلامی با شعار «نفی ایدئولوژیِ دو ابرقدرت جنگ سرد» بر دستگاه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران حکم‌فرما شد و اینکه تأکیدات ویژه‌ای را بر تغییر وضعیت کشور از وابستگی به غرب تا استقلال همه‌جانبه مبذول داشت. رویکرد مورد اشاره ازآنجایی‌که در متن و فضای حاکم بر نظام بین‌المللِ دهۀ ۶۰ شمسی پدیدار شده بود در ابتدا حاوی مفهومی ایدئولوژیک بود که طبعاً پس از فروپاشی بلوک شرق به رهبری اتحاد جماهیر شوروی، بخشی از مفهوم و بار ایدئولوژیکش را از دست داد، ولی بااین‌وجود، مصداق غرب با محتوای ایدئولوژیکش کماکان پابرجاست.
  • سومین راهبرد اتخاذ شده در عرصۀ سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، سیاست نگاه به شرق می‌باشد که طی سالیان ابتدایی خود بیشتر معطوف به تأمین نیازها و تجهیزات نظامی کشور از کشورهایی همچون چین، روسیه و کره شمالی بود. با توجه به موفقیت‌آمیز بودن همکاری با کشورهای حوزۀ شرق در برهۀ زمانی مورد اشاره، سیاست نگاه به شرق با شدت و ضعف، به‌عنوان یک راهبرد ویژه مطمح نظر پاستور نشینان (آقایان «هاشمی رفسنجانی»، «خاتمی»، «احمدی‌نژاد» و حتی «روحانی») قرار گرفت. البته از میان دولت‌های مورد اشاره، در زمان ریاست جمهوری احمدی‌نژاد بنا به فشارهای بی‌سابقۀ مجموعۀ غرب بر جمهوری اسلامی ایران با بهانه‌های واهیِ سیاسی (ساخت سلاح هسته‌ای)، این انگاره بر دستگاه دیپلماسی کشور مستولی شد که کلید حل معضلات اساسی در عرصه سیاست خارجی کشور نه در پایتخت‌های اروپایی بلکه در شرق آسیا قرار دارد. ازاین‌رو بود که آقای احمدی‌نژاد ضمن اصلاح رویکردها و سیاست‌های دولت پیشین (آقای خاتمی) که مبتنی بر محوریت برقراری و تعمیق روابط با مجموعه غرب و مشخصاً اروپا بود، کوشش‌های ویژه‌ای را در جهت برقراری رابطه با جهان شرق به منصۀ ظهور رساند.

پس از پایان کار دولت دهم در سال 1392/2013، دولت یازدهم که تحت هدایت حسن روحانی قرار گرفت گرچه تلاش‌های ویژه‌ای را در راستای حل معضلات پیشین و متعاقباً بهبود روابط با غرب از طریق توافقنامه موسوم به «برجام» انجام داد، ولی از این نکتۀ ژرف نیز غافل نماند که شرق آسیا و مشخصاً حوزۀ راهبردی ایندوپاسیفیک، بنا به موقعیت‌های ویژۀ ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیکی ویژه‌ای که احراز کرده است، قادر است طی سالیان آتی ترتیب بندی هرم قدرت جهانی را تحت تأثیر خود قرار دهد. ازاین‌رو بود که دولت وقت اقدام به تنظیم «برنامۀ همکاری‌های جامع 25» ساله با جمهوری خلق چین به‌عنوان قدرتی در حال صعود در عرصه سیاست و روابط بین‌الملل کرد.

نکتۀ قابل‌تأملی که در پرتو بررسی جهت‌گیری‌های حاکم بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از ابتدای انقلاب تاکنون خودنمایی می‌کند آن است که ردگیری سیاست گرایش به شرق تاکنون بیش از آنکه به‌عنوان یک فرصت موردتوجه قرار گیرد، به‌مثابه مَفَر و گریزی تلقی شده است که در زمان‌هایی که با غرب به مشکل برخورده‌ایم، روی به‌سوی آن آورده‌ایم. به بیانی بهتر می‌توان چنین اظهار داشت که راهبرد گرایش به شرق در عرصۀ سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، بیش از آنکه سیاستی مدون و معین باشد، متأثر از چالش با مجموعۀ غرب بوده است.

موقعیت جغرافیایی منحصربه‌فرد جمهوری اسلامی ایران و توسعه روابط با ۲+۱۵

باوجودآنکه جمهوری اسلامی ایران از ظرفیت‌های بالقوۀ ویژه‌ای همچون:
  1.  برخورداری از جمعیت نسبتاً زیاد؛
  2. ثبات سیاسی قدرت زا؛
  3. دارا بودن منابع عظیم صنعتی و اقتصادی؛
  4. داشتن بیشترین خط ساحلی در کنارۀ دریای خلیج‌فارس؛
  5. تسلط بر تنگۀ راهبردی هرمز؛
  6. موقعیت مرکزی در میان سه قارۀ آسیا، اروپا و آفریقا، سود می‌جوید، ولی باید توجه داشت که به سبب آنکه ترکیب و تطبیق منطقی میان اهداف، امکانات و آراء نخبگان و سیاست‌مداران کشور صورت نپذیرفته است، موقعیت‌های ممتاز مورد اشاره فقط در حد توصیف و تمجید صرف باقی‌مانده است و چنان‌که شایسته و بایسته است بهره‌برداری‌های لازم از آن‌ها صورت نپذیرفته است.

با عنایت به موارد مذکور و همچنین موقعیت‌های ویژه‌ای که به‌منظور برقراری و تعمیق روابط با ۱۵ کشور همسایه و دو کشور در حال صعود یعنی جمهوری خلق چین و فدراسیون روسیه وجود دارد، ضروری می‌نماید که نخبگان سیاسی کشور، خود را از حصار‌های تئوریکی که تاکنون دستاوردی را برای عرصه‌های سیاسی و اقتصادی کشور به همراه نداشته است برهانند و اینکه با تأسی از اسناد کلان بالادستی همچون بیانیه گام دوم انقلاب و سند چشم‌انداز ۱۴۰۴/۲۰۲۵، با نگاهی راهبردی، غیر بخشی و چندبُعدی وارد کارزار روابط منطقه‌ای شوند.

 

گروه علمی پژوهشی سیاست خارجی
ارسال نظرات
پربازدید ها
آخرین گزارش های تحلیلی
آخرین مصاحبه ها
آخرین ویدئوها