افتتاح نمایشگاه دستاوردهای علمی پژوهشی بنیان       
به روز شده در: ۱۸ فروردين ۱۳۹۹ - ۱۸:۵۲
تاریخ : ٢٠ اسفند ١٣٩٠ موضوع : سیاست خارجی برگزارکننده : معاونت پژوهشهای سیاست خارجی / گروه مطالعات اوراسیا
کد خبر: ۲۵۷
تاریخ انتشار: ۰۶ شهريور ۱۳۹۵ - ۱۴:۲۸ - 27 August 2016
خلاصه

بی تردید، مهمترین رویدادهای سیاسی داخلی روسیه در طی ماه‌های گذشته، انتخابات دوما در اواخر سال ٢٠١١ و انتخابات ریاست جمهوری در اوایل سال ٢٠١٢ بود که در آن، حزب حاکم «روسیه واحد» و احزاب کمونیست روسیه، روسیه عادل و لیبرال دموکرات رقابت داشتند و در نهایت حزب حاکم روسیه واحد با بحث و جنجال زیاد به پیروزی رسید. علاوه بر نتیجه این رقابت-های انتخاباتی که منجر به بازگشت پوتین به قدرت شد، بحث دیگر بروز و آشکار شدن برخی اعتراضات در این کشور بود. به ویژه این که این اعتراضات در روسیه مقارن با تحولات انقلابی در خاورمیانه بود و در محافل تحلیلی، روسیه از بعد تفاوت¬ها و تشابهات اعتراضاتش به تحولات انقلابی، مورد کنکاش قرار گرفت.


نتایج

شاید روسیه تنها قدرتی است که درباره آینده¬اش سئوال و تردیدهای بسیاری وجود دارد. اینکه این کشور در آینده چه مسیری را طی خواهد کرد، چه رابطه¬ای با آمریکا خواهد داشت و یا وضعیت اقتصادی¬اش چگونه خواهد شد؟ مهمترین پرسش‌هایی است که در این زمینه مطرح است. یکی از دلایل وجود این سئوال¬ها و تردیدها این است که هنوز در روسیه یک گفتمان هژمونیک که بتواند منافع این کشور را تعریف کند، شکل نگرفته است. در زمان شوروی، این گفتمان توسط حزب کمونیست تعریف می¬شد و همه ذیل آن عمل می‌‍‌کردند. بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، گفتمان رئالیست¬ها که شامل تیم پوتین هم می¬شود، بیشتر مسلط بوده، اما این بدان معنا نیست که گفتمان‌های دیگر مثل غربگرایی و ملی¬گرایی، از صحنه خارج شده باشند. هر کدام از این سه گفتمان به دلیل اینکه رویکرد کاملاً متفاوتی را دنبال می‌کند، اگر در یک زمان در صحنه سیاسی روسیه قدرت بگیرند، می¬توانند جهت¬گیری روسیه را تغییر دهند، که این مسئله برای روسیه خیلی تعیین کننده است.
به لحاظ نظری، دولتی در روند توسعه سیاسی- اقتصادی موفق است و می¬تواند جایگاه خود را در اقتصاد جهانی ارتقا دهد که اولاً در سه سطح سیاست داخلی، سیاست خارجی و سیاست اقتصادی، یک دستور کار و برنامه مشخص داشته باشد. ثانیاً، باید بین این سه سطح هماهنگی وجود داشته باشد. در واقع یک دولت نمی¬تواند در شرایطی که در سیاست خارجی رویکردی تجدیدنظرطلبانه را دنبال می‌کند، سیاست‌های اقتصادی خود را در چهارچوب اقتصاد جهانی تعریف کند و یا اینکه در سیاست داخلی رویکرد کاملاً متفاوتی را دنبال نماید. اگر ما بتوانیم رابطه‌ای که بین این سطوح در روسیه وجود دارد را تحلیل کنیم، چشم‌انداز آینده روسیه قابل پیش‌بینی خواهد بود. روسیه در دهه گذشته با تغییرات گسترده¬ای در سه سطح مواجه بوده و روندی که طی کرده است نیز بسیار شکننده و مبهم بوده است. بدین لحاظ بسیار دشوار است که از یک الگوی مشخص در روسیه سخن گفته شود. در واقع مسئله مهم این است که روسیه به هیچ وجه نتوانسته است بین سطوح سیاست خود هماهنگی ایجاد کند. در آینده هم به نظر می¬رسد روسیه در هر سه سطح با چالش‌های جدی روبرو خواهد بود؛ یعنی روسیه در حوزه سیاست داخلی با بحث چالش دموکراسی‌خواهی و در حوزه اقتصاد با چالش بحران اقتصادی مواجه است. در حالی که در سطح سیاست خارجی نیز چالش¬های مشخصی در حوزه نوع رابطه با آمریکا و شرایط منطقه وجود دارد.
روس¬ها در عرصه سیاست خارجی یک دموکراسی هدایت شده یا دموکراسی حکومتی را دنبال می¬کنند. از طرفی روسیه تلاش می¬کند تا خود را متعهد به شرایط دموکراتیک جلوه دهد و از سوی دیگر هم نمی¬تواند فضای باز سیاسی را ایجاد کند. این تناقض بر روی جامعه مدنی روسیه تاثیر جدی داشته است و هنوز آن جامعه مدنی که اساس و بنیان دموکراسی است، در روسیه قدرت نگرفته است. هرچند تعداد نهادها و موسسات غیردولتی در روسیه افزایش یافته است. در حال حاضر 360 هزار موسسه غیردولتی در روسیه ثبت شده است، اما در آغاز سال 2009، فقط 136 هزار موسسه فعال بودند. این بدان معناست که فضای جامعه مدنی در روسیه فعال نیست و تنها 8 درصد از جمعیت روسیه در این موسسات غیردولتی فعالیت داوطلبانه دارند. یکی از دلایل این مسئله به دخالت کشورهای غربی باز می¬گردد. زمانی که فضای فعالیت نهادهای مدنی و غیردولتی روسیه باز شد، کشورهای غربی به بهانه کمک به دموکراسی و اهداف بشردوستانه و خیرخواهانه، برای برقراری پیوند با این نهادها به طرف¬ آنها هجوم آوردند. این مسائل موجب نگرانی روس¬ها شد. بنابراین در سال 2006، قانونی مصوب شد که موسسات و نهادهای مدنی حق ارتباط خارجی و دریافت کمک از کشورهای دیگر را ندارند.
در حال حاضر برخی نارضایتی‌های سیاسی به دلیل مواردی که به آنها اشاره شد (از جمله تمرکزگرایی، اقتدارگرایی و کاهش رشد اقتصادی)، در روسیه وجود دارد، اما این نارضایتی¬ها به دلایل مختلفی امکان تبدیل شدن به ناآرامی¬های گسترده سیاسی را ندارند. اول این که شرایط تاریخ فرهنگی و تاریخی روسیه چنین زمینه را فراهم نمی¬کند. نگرانی از ابزار دست کشورهای غربی شدن، خاص دولتمردان روسیه نیست و این نگرانی در مردم روسیه نیز وجود دارد. البته این دغدغه وجود دارد که تغییر نسل در روسیه و دور شدن از خاطرات ابرقدرتی اتحاد جماهیر شوروی، نگرانی‌ها درباره آمریکا و غرب را نزد افکار عمومی روسیه کاهش دهد. از سوی دیگر، ولادیمیر پوتین نیز به دنبال آرام کردن فضای سیاسی است و اعلام کرده است که از فضای گفتگوی سیاسی در روسیه استقبال می¬کند.
با وجود این، اگر چه پوتین تلاش کرده است سر و وضعی به تناقضات روسیه دهد، اما همچنان آینده روسیه با ابهام روبروست. در دوره قبلی ریاست جمهوری پوتین، روسیه به لحاظ اقتصادی به یمن افزایش بهای نفت رشد خوبی در حد ٨ درصد داشت. رشد تولید ناخالص داخلی روسیه از سال ٢٠٠٠ تا ٢٠٠٩، از ١٣١٢ دلار به ٨٨٤٢ دلار رسید که این رشد تاثیر زیادی بر ارتقای استانداردهای زندگی در روسیه داشته است. اما به دلیل پیامدهای بحران اقتصادی جهانی، این رشد تا حدود زیادی کاهش پیدا کرده است. علاوه بر این، نکته منفی دیگر در اقتصاد روسیه، تک بعدی بودن آن است. بیش از نیمی از بودجه فدرال روسیه و دو سوم صادرات روسیه به نفت مربوط می¬شود و این برای یک کشور بزرگ که تعهدات و اهداف سیاسی گسترده‌ای را دنبال می‌کند، یک نقطه ضعف مهم به شمار می‌آید. علاوه بر این، نوسانات قیمت نفت نیز بر شرایط اقتصادی این کشور تأثیرات زیادی خواهد داشت و با نوسان قیمت نفت، اقتصاد این کشور دچار نوسان فوری می¬شود. پوتین در شرایط کنونی از ابزارهای اقتصادی قابل توجهی برخوردار نیست. پوتین در دوره اول ریاست جمهوری خود، از ابزار چانه زنی نفت و گاز برخوردار بود، همین مسئله منجر به عکس‌العمل و برنامه‌های متقابل شرکای غربی روسیه در زمینه انرژی شد. علاوه بر این، پوتین اینک با جریان معکوس سرمایه از داخل به خارج روبروست و از مجموع اظهارات و رفتارهای مقامات روسی هم برمی آید که روس‌ها پذیرفته‌اند که به لحاظ تکنولوژی صنعتی و حتی نظامی، از صنعت روز جهان عقب مانده و نیازمند الگوپذیری از غرب در زمینه فناوری‌های نوین حتی در عرصه نظامی هستند.
عرصه سیاست خارجی شاید برای روسیه مهمترین عرصه‌ای باشد که اولویت¬های دیگر را تعیین می¬کند، اما برای روس¬ها هیچ الگو و سیاست مشخصی در این حوزه وجود ندارد. روسیه در عرصه بین‌الملل به یک بازیگر بازی خراب‌کن تبدیل شده است که همواره بازی سلبی دارد. در شرایط کنونی که بحث سوریه به یک بحث مهم برای روسیه تبدیل شده است، تلاش کرملین برای ایفای یک نقش فعال نتیجه نداشته و مذاکرات روس¬ها با طرفین درگیری در سوریه به هیچ جایی نرسیده است. روس¬ها در ارائه پیش‌نویس قطعنامه به شورای امنیت سازمان ملل نیز موفق نبودند و تنها توانستند بار دیگر قطعنامه کشورهای غربی علیه سوریه را وتو کنند. تنها جایی که روس¬ها توانسته¬اند یک الگو و سیاست مشخص داشته باشند، حوزه جمهوری¬های شوروی سابق بوده است که روسیه در این منطقه اجازه بازیگری به سایر کشورها را نداده است؛ هرچند در بحث ورود چین به آسیای مرکزی، گمانه‌زنی‌هایی درباره هماهنگی با روسیه وجود دارد.
این چالش¬ها در حالیست که روسیه در سیاست جهانی از فرصت¬های تعیین کننده¬ای برخوردار است. روسیه علاوه بر حضور در شورای امنیت سازمان ملل و حق وتو، دومین صادر کننده تسلیحات در جهان است که این جایگاه، امکان و فرصت بازیگری فعال روسیه را افزایش می¬دهد. اگر روسیه بتواند از چالش¬های موجود استفاده بیشتر ببرد، قدرت و اعتبار خود را در نظام بین‌الملل افزایش خواهد داد، اما اگر از چنین فرصت¬هایی بهره¬برداری لازم را نبرد، با توجه به همان زمینه¬های گذشته کماکان یک بازیگر منفعل خواهد بود.
بازگشت با ابتدای صفحه
ارسال به دوستان
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: