بازدیدکنندگان گرامی به استحضار می رساند از ابتدای آبان ماه 99 وبگاه جدید پژوهشکده با امکانات ویژه در همین آدرس آغاز بکار خواهد کرد.      
به روز شده در: ۰۶ آبان ۱۳۹۹ - ۱۷:۴۳
گروه سیاست خارجی پژوهشکده تحقیقات راهبردی بررسی میکند
مهمترین عامل اصلی نوسانات در روابط آمریکا با چین طی چند دهه اخیر رویکرد رهبران این کشور بوده است. اکنون نکتۀ حائز اهمیتی که باید به آن پرداخته شود این موضوع است که اگر دونالد ترامپ، در سوم نوامبر، ناکام بماند و تلاش هایش برای ورود به کاخ سفید راه به جایی نبرد، رقیب دموکرات وی در مقابل چینی ها چه راهبردی را درپیش خواهد گرفت تا منافع واشنگتن در مقابل پکن را حفظ کند؟
کد خبر: ۱۰۷۵
تاریخ انتشار: ۱۳ مهر ۱۳۹۹ - ۱۵:۳۸ - 04 October 2020
استراتژی بایدن در قبال پکن در سناریوی پسا ترامپ


به جرأت می توان گفت که پس از سقوط شوروی در دهه 1990 میلادی تلاش های ایالات متحده بیش از پیش معطوف بر گستردن چتر هژمون خود بر پهنۀ جهان شده است. در این اثنا، تنها کشوری که در ابعادی وسیع مِن جمله سیاسی، اقتصادی و... در تقابل با آن قرار گرفته، چین می باشد. روابط فی مابین دو ابر قدرتِ آمریکا و چین، سالیانی است دراز که در حال پشت سر گذاردن نوساناتی عدیده بوده به گونه ای که حتی گمانه زنی هایی از درگیری نظامی نیز در برهه هایی از زمان، بین دو کشور مطرح شده است.
عامل نوسانات ایجاد شده در دو مولفۀ اساسی خلاصه می گردد. نخست رویکرد رهبران و دوم منافع دو کشور که سبب اتخاذ چنین سیاست هایی شده است. نیکسون تمام تلاش خود را بکار بست تا روابط دو طرف را به نحو احسن پیش ببرد اما از دیگر سوی، ترامپ، گام های خود را در جهت تخریب روابط برداشت. اکنون نکتۀ حائز اهمیتی که باید بدان پرداخته شود اینست که اگر دونالد ترامپ، در سوم نوامبر، ناکام بماند و تلاش هایش برای ورود به کاخ سفید راه به جایی نبرد، رقیب دموکرات وی در مقابل کنفسیوس ها چه راهبردی را درپیش خواهد گرفت تا منافع واشنگتن در مقابل پکن را حفظ کند؟
جو بایدن در صورت کسب مقام ریاست جمهوری آمریکا، خواهد کوشید تا قدرتِ از دست رفتۀ آمریکا را به انحاء مختلف احیا کند. برای بایدن، محرز است که در صورت عدم توانایی آمریکا در ایجاد توازن قدرت با چین، باید نسبت به شرق آسیا چشم پوشی کند و این ضربه ای سخت برای آمریکا خواهد بود چراکه مرکز ثقل جهانی در حال انتقال به سوی آسیا-پاسیفیک می باشد. تغییرات در ساختار امنیتی منطقه از این حیث برای ایالات متحده حائز اهمیت می باشد که چگونگی تقسیم منافع استراتژیک آمریکا در منطقه، هسته اصلی این تغییرات را تشکیل می دهد. 
بایدن باتوجه به سبقۀ همکاری با اوباما و آنچه که در کنوانسیون 2020 دموکرات ها نیز اعلام کرد، پرواضح است که شیوۀ بین المللی گرایی را اتخاذ و آمریکا را از حالت انزواگرایانۀ ترامپ خارج خواهد کرد. وی، سعی در ایجاد رخنه ای در کشمکش های ایجاد شده بین دو کشور که توسط ترامپ ایجاد شد را دارد به گونه ای که در صورت تکیه بر مسند قدرت، روابط دو کشور را اعتلا خواهد بخشید. بکار گیری اهرم دیپلماسی از آن سو برای بایدن از اهمیت خاصی برخوردار است که وجه قدرت اقتصادی پکن، روز به روز رشد صعودی خود را افزایش میدهد و از سوی دیگر نیز به سبب سیاست های اتخاذی از سوی ترامپ، متحدان آمریکا از نظر روابط نزدیک با این کشور تقلیلی چشم گیر داشته درحالیکه چین نیز روابط خود را با دیگر کشورها مستحکم تر کرده است فلذا بایدن برای غلبۀ بر مهمترین چالش خود در ساختار نظام بین الملل، افزایش اتحاد با دیگر کشورها و ایجاد جبهه ای واحد در برابر چین برای تضعیف و محاصرۀ سیاسی این کشور در آسیا پاسیفیک را در دستور کار خود قرار خواهد داد است. 
مضافاً بایدن مجددا پیمان ترانس-پاسیفیک(TPP) را احیا خواهد کرد تا تسهیل گر مهار چین باشد منتها نه مانند توافقی که باراک اوباما به امضاء رساند چراکه بدون شک، چینی که بایدن قرار است با آن مصاف کند نسبت به چین دوران اوباما، به مراتب قدرتمند تر و تهاجمی تر شده است. این پیمان بدین سبب از اهمیت خاصی برای بایدن برخوردار است که سیاست چرخش به آسیای باراک اوباما رئیس‌جمهور قبلی آمریکا را ذیل این پیمان اقتصادی احیا خواهد کرد و به دلیل پیامدهای اقتصادی، قابلیت اثرگذاری بر سیستم تجاری بین-الملل، دلالت¬های ژئوپلیتیک و مواجهه ¬باقدرت چین، نقطه عطفی در مناسبات سیاسی و اقتصادی منطقه راهبردی آسیا پاسیفیک و حتی جهان تلقی خواهد ¬شد. بدون شک دیدگاه بایدن بر این مبنا خواهد بود که اتحادی که وی ایجاد خواهد کرد سبب قدرت گیری مضاعف آمریکا در حوزه اقتصادی خواهد شد و چین دیگر قادر نخواهد بود که چندین قدرت را نادیده بگیرد.
توجه دیگر بایدن معطوف به رویکرد چین در حوزۀ اقتصاد بین الملل خواهد بود چراکه اتحادیه اروپا به سبب اشتراکات فراوانی که با این کشور دارد ( جایگاه دوم و سوم تولید ناخالص داخلی در سطح جهان، سطح بالای تجارت سالانه دو جانبۀ کالا و خدماتِ ایـن دو اقتصاد بزرگ و همچنین نداشتن رقابت امنیتی با یکدیگر) سعی می کند روابط خود با چین را افزایش داده و راهبرد های دوجانبه میان طرفین را تعمیق بخشد. فلذا، بایدن در راستای بهبود بیش از پیش رویکرد آمریکا نسبت به اتحادیه اروپا کوشش خود را بکار خواهد بست تا وابستگی اتحادیه اروپا به سرمایه گذاری های چین کاهش یابد و چین مجبور به بازی با قوانین آمریکا شود. بدون شک یکی از برگ های برندۀ ای که بایدن را به مقصود خود یعنی انزوای اقتصادی چین نزدیک خواهد کرد، رابطۀ با آلمان خوهد بود. آمریکای بایدن درپی سقوط چین، بدون خدشه دار کردن سیستم تجارت جهانی خواهد بود فلذا اشتباه ترامپ، مبنی بر فاصله گرفتن از آلمان را تکرار نخواهد کرد. آلمان به سبب قدرت فراوان خود در حوزۀ تولید کنندگی، شریکی قدرتمند برای آمریکا خواهد بود چراکه توانایی تقرب اتحادیه اروپا به سمت ایالات متحده را دارد. تقربی که افزایش وسعت قدرت و نفوذ واشنگتن را درپی خواهد داشت و چون اتحادیه اروپا مجبور به انتخاب میان آمریکا و چین است، بایدن از فرصت ایجاد شده استفاده خواهد کرد که با نزدیکی به آلمان، چین را به متابعت از خود مجبور کند و این کشور را تحت فشار قرار دهد.
از دیگر ابعاد توجهات بایدن برای مصاف با پکن، در بُعد تکنولوژیک خلاصه می گردد چراکه بُعد مذکور، سبب می گردد تا چین در برابر آمریکا در موضع قدرت قرار گیرد. دموکرات ها معتقدند که رویکردهای اتخاذی از سوی ترامپ، از عوامل قدرتگیری چین در حوزۀ تکنولوژی می باشد. ممنوعیت استفاده از تکنولوژی هواوی، نه تنها دسترسی آمریکا به مرز پیشرفت تکنولوژی و اتصال به 5G را به خطر اندخته بلکه جلوی دسترسی به اتصال وایرلس در مناطق روستایی را نیز گرفته است. با توسعه و گسترش 5G ، قطعات و فناوری های مرتبط آن، آمریکا را به رهبر جهانی در حوزه فناوری وایرلس تبدیل خواهد کرد. بایدن نیز به خوبی آگاه است که تغافل نسبت به حوزۀ مذکور و حوزۀ نوآوری های دیجیتالی، آیندۀ سیاسی ایالات متحده را در برابر چین به خطر خواهد انداخت لذا سرمایه گذاری لازم در این حیطه را در سپهر سیاسی خود قرار خواهد داد تا از این طریق علاوه بر عقب نماندن از چین، زمینه سازی حضوری فعال تر در مختصات جهانی را نیز ایجاد کند.
در نگاه اول، رقابت ایجاد شده با چین، از دید تخاصمات رهبران آمریکایی نظاره خواهد شد اما فقدان وجود رقیب در برابر چین نیز علتی است که مسبب رشد چشمگیر رقابت ها با این کشور شده است. در سال های پس از حادثۀ یازده سپتامبر، جنگ های افغانستان و عراق، موجبات تغافل آمریکا نسبت به چین را فراهم آورد. همین امر سبب شد که چین در برهه ای از زمان، از فرصت ایجاد شده، نهایت استفاده را کند و رشد سریعِ در سایه را در دستور کار خود قرار دهد. بدون شک چین، اگر با چنین سرعتی به پیش روی خود ادامه دهد و آمریکا نیز در ادامه، از رویکرد ترامپیستی خود دست بر ندارد، در آینده ای نه چندان دور مغلوب میدان خواهد شد فلذا بایدن سعی خواهد کرد چین را در وهلۀ اول از طریق دیپلماسی و اتخاذ مجدد سیاست خارجی نیکسون-کسینجر، منزوی کند چراکه بدون شک تلفیق و ترکیب بازدارندگی، کناره گیری و همکاری و تعهد به شکل همزمان باتوجه به سیاست های اتخاذ شده از سوی شی جین پینگ در این سالها در دستور کار وی دربرابر پکن قرار خواهد گرفت. 
همچنین ناگفته نماند که در صورت محقق نشدن رویکرد دیپلماسی مأبانه، استفاده از سیاست های سخت از سوی بایدن نیز امری غیر ممکن نیست. بایدن به سبب مشاوران سیاست خارجی خود که بعضاً رویکردی ضد چینی نیز دارند، درصورتی که به اهداف خود نرسد احتمال اینکه با دیدی متخاصم گونه تر از ترامپ به چین نگاه کند، وجود دارد.
اما مجموعا باید دید که نتیجۀ انتخابات ماه نوامبر، چگونه رقم خواهد خورد. شاید که ترامپ توانست دوباره پیش بینی ناپذیری خود را به منصه ظهور بگذارد و دفتر بیضی را برای چهار سال دیگر تصاحب کند و دموکرات ها را برای چهار سال دیگر از ورود به کاخ سفید محروم کند.

محمدحسین اشرفی، پژوهشگر مهمان گروه سیاست خارجی پژوهشکده تحقیقات راهبری و کارشناس مسائل آمریکا
بازگشت با ابتدای صفحه
ارسال به دوستان
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: